تبليغاتX
JustSomeOne

JustSomeOne

مادر بزرگم فوت کرد

آره مادربزرگم فوت کرد.  و این اولین باری بود که بعد ۲۵ سال زندگی٬ تو یه مراسم ختم شرکت می کردم. وقتی بهمون خبر دادن که مادر بزرگم فوت کرده دیگه شب شده بود. اما یه سواری دربست گرفتیم و سه نفری برگشتیم شمال. صبح روز بعد وقتی وارد خونه مادربزرگم شدم پدر بزرگم رو دیدم که از اتاق اومده بیرون. پدر بزرگم همیشه اصرار داره هر بار که می بینیمش ۳ بار ببوسیمش و اونم ۳ بار ما رو ببوسه. اون قدر عشق بوسه که مامانم میگه یه بار وقتی فاطمه٬ خواهر کوچیکم٬   ۴  سالش بود پدربزرگم محکم اونو گرفته بود تو بغلش و هی می بوسیدش. تا اینکه بالاخره خواهرم عصبانی شد و گفت: ولم کن دیگه! مگه من بی بی جونم!! اما خب این بار با بقیه دفعه ها فرق داشت. این بار برای اولین بار محکم پدر بزرگمو بغل کردم و بوسیدمش. اونم سرشو گذاشت رو شونه هامو گریه کرد. خیلی سخته وقتی بعد ۶۰ سال یارت٬ غم خوارت٬ شریک خوشی ها و نا خوشی ها تو از دست بدی میگن وقتی یه آدم خوب از دنیا میره بعد مرگش خیلی زود اطرافیان آروم میشن و زندگی شون به حالت عادی بر می گرده. مادر بزرگم همیشه دوست داشت ما نوه هاش تو خونش بهمون خوش بگذره. همیشه خوش می گذشت و حتی بعد رفتنش هم هممین حسو داشتیم. تا روز سوم همه درگیر و غمگین بودیم. هممون گریه می کردیم. علی الخصوص وقتی یه آشنا از در وارد می شد. نمی دونم چرا. ولی به محض اینکه یه آشنا رو می دیدم که برای عرض تسلیت اومده بود هر چقدر هم که قبلش آروم بودم یهو بقض گلومو فشار می داد. اما  گریه نمی کردم چون شنیدم گریه مال شیطانه. گریه ای که از روی غم باشه مال شیطانه.  تا روز سوم این طور بود اما شب که شد  انگار همه مون انرژی گرفتیم. وقتی داشتیم حلوا و میوه و خرما رو واسه روز بعد آماده می کردیم٬ همه ما ۱۴ تا نوه تو یه اتاق٬ همون اتاقی که مادربزرگم توش فوت کرده بود نشسته بودیم و کمک می کردیم. دیگه از غصه خبری نبود. هی شوخی می کردیم و سر به سر هم می ذاشتیم. حتی بعد از تموم شدن کارا من و خواهر کوچیکم و دختر خالم رفتیم تو حیاط و شروع کردیم به تولید فیلم کوتاه طنز با موبایل به محض اینکه فیلمبرداری هر کدوم از فیلما تموم می شد می رفتیم بالا و تو اتاق مادر بزرگم واسه بقیه اکران می کردیم. یهو اون قدر خندیدیم که پدر بزرگم عصبانی شد و  محکم درو بست تا صدای خنده هامونو نشنوه.  ما رفتیم. نه از رو بلکه از اون اتاق رفتیم تو حیاط پشتی تا بقیه فیلم های "جالی وود" رو تولید کنیم (جالی وود با الهام از هالیوود و بالیوود و ترکیب کلمه جالیز برای نشان دادن اصالت شمالی مان ساخته شده است "ویراستار" ) خلاصه تا آخر اون شب ۱۳ تا فیلم کوتاه طنز با موبایل تولید کردیم که همشون رو شب بعد تو خونه خالم اکران کردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 1:23  توسط JustSomeOne  |