نپرس
داشتم فيلم neverwas رو مي ديدم ياد napors افتادم.
(اصلا چه ربطي به هم دارن اين دو تا
)يه زماني تو خونه ما به شكلات مي گفتن: نپرس. جريانش از اين قرار بود كه وقتي داداشم كوچيك بود خيلي شكلات دوس داشت. بابام هميشه شكلات مي خريد و يه جايي تو يه كمد قايمش مي كرد. شكلات ها هم هميشه تو پاكت بودن. و يه جايي تو طبقه بالاي كمد كه دستمون بشون نمي رسيد. هر وقت بابا با پاكت شكلات ميومد خونه سعيد داداشم ازش مي پرسيد: بابا اين چيه؟ بابام مي گفت: نپرسه.
اونم واقعا فك مي كرد اون خوردني هاي شيرين و خوشمزه اسمشون نپرسه. وقتي دلش شكلات مي خواست مي رفت پيش بابا و بهش مي گفت: بابا نپس بده. نمي تونست "ر" رو تلفظ كنه.
راوی نقل می کنه که هر وقت تو جاده تهران-شمال٬ داداشم می نشست تو ماشین بابام به تونل ها که می رسیدن شروع می کرد به فوت کردن. البته فوت کردن لامپ های تونل.
چون فک می کرده شمعن
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:36  توسط JustSomeOne
|